که از آنجا چشمه های نقره فام نرم فرو می ریزند
بال هایشش او را چون نوری سرگردان
از زمین کندند
و به آن سوی دیواره ی کوه عظیم بردند
سپس از آخر جهان دور شد
و باز در میان سفر های تاریک در دوردست
دلش هوای خانه کرد
و او بر افروخته همچون تک ستاره ای بر فراز مه
مثل شعله ای دور پیش از خورشید
همانند معجزه ای پیش از دمیدن سپیده
آنجا که آب های خاکستری رنگ نورلند جریان دارد از راه رسید
و از فراز سرزمین میانه گذشت
گریه ی تلخ بانوان و دوشیزگان الف را
در روزگاران پیشین در سال ها دور
به گوش خویشتن شنید
اما سرنوشت محتومش او را وا می داشت
تا پیش از زوال ماه ستاره ی کوی مانند
بگذرد و هرگز در سواحل
این سو
که منزلگه فانیان است درنگ نکند
و یا هرگز از سفر نیاساید
و همیشه چراغ درخشان خود را
همچون یک منادی بر دوش کشد
آورنده ی آتش وسترنس.
![]()
![]()
![]()
درود
