تبليغاتX
 ستاره ی شامگاهی میتابد
ستاره ی شامگاهی میتابد
لوتین و برن

سلام

به دلیل تقاضاهای بسیار از برای شفاف تر نوشتن داستان های پیچیده ی سرزمین میانه و ارسیا و ... تصمیم گرفتم از مخاطرات عاشقانه ی سرزمین میانه باز گویم که بسیار زیبا و شفاف است بل حکایت لوتین و برن هر چند خلاصه شده باز هم طولانی است مع هذا تصمیم گرفتم آنرا در چند دور متوالی باز گویم تا بلکه تاثیر آن فراوان تر مشاهده شود.

 پس بشنویم حکایت لوتین و برن را:

آورده اند که باراهیر(پدر برن از نخست زادگان آدمیان) حاضر به وانهادن دورتونیون نبود و مورگوت(از والار ولی تباه شده و سرور سائورون) برای کشتن او می کوشید تا آنکه سرانجام دوازده تن از یاران با او ماندند.

آنک جنگل دورتونیون از جنوب به سوی خلنگ زار های شمالی ارتفاع گرفت و در شرق آن زمین های مرتفع پر از دریاچه بود تارن آیلوین با بوته زاری جنگلی گرد بر گرد آن و جمله آن زمین ها عاری از راه و جاده و نابسارده بود چه حتی در روزگار صلح طولانی هیچ کس در آنجا نمیزیست .

اما آب های تارن آیلوین را حرمت می نهادند از آن روی که روز ها زلال و آبی رنگ بود و شب ها آینه ی ستارگان و می گفتند که ملیان(مادر لوتین بانوی سرزمین پنهان الفی زیبا که قدرت فراوان دارد)خود در روزگار کهن آن آب ها را تقدیس کرده است .

باراهیر و رانده شدگان همراه او بدانجا عقب نشستند و ماوا گرفتند و مورگوت او را نیافت .

اما آوازه ی کرده های باراهیر و یاران او در اطراف و اکناف پیچید و مورگوت سائورون را فرمان داد که ایشان را پیدا و نابود سازد. ..

ادامه دارد...

از اینجا به بعد به طور مستقیم تر درباره ی لوتین و برن می پردازیم.

بدرود


?آرون  | در چهارشنبه چهارم مهر 1386 ساعت 23:50 | پیوند  |