از دری کو شد رهش آغاز
می رود او تا کجا تاکو
من روان می کنم با او آواز
می روم من همره و هم پو
تا به دیدار کلان راهی
ره همه این مقصد اما کو؟
چه بگویم جز نه و آهی
سلام!
از رهی دور بازگشتم
از نزد خویشان مادری...
بسیار خوب باز گردیم بر سر اطلاعات
...آنگاه ایلوواتار به ایشان گفت:((از آن نغمه ای که بر شما آشکار گردانیدماینک به دست شما آهنگه بزرگ خواهم پرداخت. و چون شمایان را باشعله ای زوال ناپذیر افروخته ام توالن خویش را در آراستن این نغمه خواهید نمایاند هر یک با اندیشه و تدبیر خویشتن چنان که خواهید. امامن خواهم نشست و گوش فرا خواهم دادوشادمان خواهم بودکه از رهگذر شما زیبایی عظیم بدل به ترانه ای گشته است.))
آنگاه صدای آینور(والار) به سان چنگ و عود نای شیپور وبربط و ارغنونو به سان همسرایانی بی شمار که به الفاظ می خوانندبا نغمه های ایلوواتار اندک اندک طرح آهنگی بزرگرا در انداخت و صدای نوا ها در تبادلی بی پایان بافته در همسازی برخاست و مرز های شنوایی را در ژرفنا ها و دروازه ها درنوردیدو جای جای منزل ایلوواتارآکنده و سرریز گشت و آهنگ طنین آهنگ در پوچی جاری گشت و دیگر پوچی نبود.
از آن هنگام آینور آهنگی بدین سان نپرداخته بوداما آمده است که از همسرایی فرزندان ایلوواتارپس از روز بازپسینآهنگی بس بزرگتر پرداخته خواهد شدآنگاه نغمه های ایلوواتار(آرو) به درستی نواخته میشوند و در لحظه ی بر آمدن هستی می گیرند و از آن پس هر کس به سهم خویش مقصود او را در می یابد وهر کس با دایره ی فهم دیگری آشنا می شود و ایلوواتار از سرخشنودی به اندیشه هاشان آتشی پنهانی می بخشاید...
بدرود دوباره با همه ی دوستان!![]()
